حالا دیگر تبدیل شده است به یک واکنش ناخودآگاه.غم و غصه ام که زیاد می شود،اولین باران پاییزی که می زند.کامواها را از کمد بیرون می آورم و دستانم می بافند و می بافند و می بافند ...بی آنکه بدانم چقدر زما نوشتن ......
فکر می کنم حالا که دو سال از ایران رفتن می گذرد، می توانم درک کنم چرا هیچ وقت نظرات سیاسی اجتماعی غالب خارج نشینها درباره ایران به دلم نمی نشست.درباره عمیق ترین و مهم ترین دغدغه شخصی ام، مسئله زنان نوشتن ......